سلامی به آنکس که در راه او زیستم
شـدم عـاشـق و در پـیـش نیـستـم
قسم خوردم که با یادت پرنده زنده میماند
ندانستم که میسوزی و نامت عشق می ماند

اين چيست كه هر دم مي زند
ساز دل يار مرا
با باد ، طغيان مي كند
شهر من غم ديده را
سنبل به سوسن مي رسد ، بلبل به باغ مي رود
در دشتِ مجنون مي رسد
دلبر به يادِ سبزه زار.
آرام رفتي تو به دل
زيبا بزن اشكي به نِي
ماهور زَن بر جام مِي
اكنون به يادِ يار هِي ، ويرانه كن اين خانه را
با اون غرور لعنتی زندگیمو بهم زدی
ازم گرفتی عشقتو،بختمو بد رقم زدی
گفتی بشین تو قلب من چیزی نگو،جایی نرو
گفتی به جز من تو دلت حتی نباشه آرزو
با هیچکی گفتی حرف نزن
نگاه نکن به هیچکسی
گفتی اگه جز این بشه،دیگه به من نمی رسی
دیونه ی چشات بودم گفتم که هرچی تو بگی
صدات بهم نفس میداد
گفتم:همینه زندگی
از همه کس گذشتمو با همه عالم بد شدم
دیونه ی تو بودنو از زندگی بلد شدم
می گفتی گهگاهی به من یه جمله ی دوست دارم
من به همین راضی بودم،که از تو دست برندارم
اما یه روز رسید و من از چشمای تو افتادم
منی که حتی جونمو برای چشمات می دادم
تموم زندگیم بودی چرا باهام غریب شدی؟
نمی شناسم دیگه تورو یه جورایی عجیب شدی
دورو ورت شلوغه نه؟
روزات قشنگه این روزا؟
واسه تو تکراری شدم؟
آره همینه بی وفا؟
هــــاه این رسم عاشقی نبود
زندگیتم عادی میشه
اونوقت می فهمی هیچکسی مثل من عاشق نمیشه
آره اونوقت می فهمی هیچکسی مثل من عاشق نمیشه
ا
پیغامگیر حافظ:
رفتهام بیرون من از كاشانهی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانهی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانهی خود غم مخور
پیغامگیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم ....
پیغامگیر فردوسی:
نمیباشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب
پیغامگیر خیام:
این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون توام كه كردهای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
پیغامگیر منوچهری:
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم
پیغامگیر مولانا:
بهر سماع از خانهام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
پیغامگیر باباطاهر:
تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت